قبل از ورود به مدرسه
نميدونم چطور احساسم را بيان كنم نزديك به 4روز كه اصلا خواب ندارم نگرانم چون عزيزم بايد براي محيط جديد خودش آماده كنه ، قرار براين كه روز شنبه 92/6/30 جشن شكوفه ها درمدرسه غيرانتفاعي بهاران برگزار بشه ، دخترنازنينم بايد فرم هاي قشنگش بپوش تا طبق برنامه مدرسه ساعت 8:15 اونجا باشه دلم تاپ تاپ مي كنه چون وقتي داشتم آمادگي هاي لازم براش مي گفتم كه بايد با سرويس بري و روز جشن قراره كتاباتون بدند گريه كرد و نگران از اينكه راننده سرويس خونه ما رو بلد نيست حالا نميدونم نگراني شايلي جونم فقط اين بود و يا نگراني جدايي از ما رو هم داشت كه به زبان نمي آورد، درهرصورت با هرترفندي كه بلد بودم سعي كردم دختر نازم آروم كنم. ...



